تبليغاتX
خـط لــری

خـط لــری

لـور- خطی برای آسان آموختن و بهتر نوشتن و روان خواندن

خطی برای آسان آموختن ، راحتتر نوشته شدن و بهتر خواندن زبان قوم لر .

 

 

 

بسیار خوشحالیم و خداوند را شاکر که ، بالاخره پس از مدتها تلاش و انتظار و آزمودن خط لور ، امروز می توانیم نسخه ی آزمایشی آنرا به همه ی هم تباران گرامی ،

 

دریا دلان دشتستانی ،

 

کوه قامتان بختیاری ،

 

آزاد مردان پهله ای ،

 

شیرین سخنان لک ،

 

به قوم همواره و همیشه سربلند و آزاد و آزاده ی ، لر ، پیشکش نماییم .

 

 

زین پس به آموزش چگونگی نوشتن و خواندن به خط لور را پی خواهیم گرفت و هربار یکی از قطعه های لری ، نوشته شده توسط عزیزان همبتار را با ذکر نام نویسنده ی مطلب ، در این وبلاگ قرار خواهیم داد .

 

 

 

از همه ی شما هم تباران گرامی نیز خواهشمندیم تا ما را در گسترش و رواج این خط یاری رسانید .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 18:56  توسط احد رستگار فرد  | 

خط

 

  • انسان همیشه زبان را پیش از خط ، یاد می گیرد . و خط تنها یک قرار داد است . که برای ثبت وقایع شنیداری یک زبان به کار برده می شود .
  • خط همچون یک روبند ، چهره ی واقعی زبان را پنهان می کند .
  • خط یک لباس نا زیبا و نا مناسب ست که بر اندام زبان پوشیده شده .
  • همواره میان هر «آوا» و نماد متناظر آن در خط اختلافاتی وجود داشته و دارد و هرگز یک نماد دقیقا نشان دهنده ی آوای متناظرش نیست ، بلکه تداعی کننده است . به عبارت دیگر ما بر اساس یک قرارداد یک « نویسه » - یا همان حرف – را به یک آوا نسبت می دهیم ، بدین صورت پس از مدتی تمرین ، دیدن هر نویسه ای یک آوا را در ذهن ما تداعی می کند .
  • هر زبانی را می توان با هر خطی نوشت . ( نمونه ی بارز آن زبان فارسی را با نویسه های انگلیسی می نویسند )
  • خط و زبان ، دو دستگاه بنا شده بر روی نشانه ها و تداعی ها هستند ، با این تفاوت که اولی برای ثبت کردن دومی بوجود آمده .
  • هر خط می تواند شکلهای مختلف نویسه ای داشته باشد . ( مانند خطوط رایج در هنر خوش نویس )
  • با آنکه خط - در باطن اش - با نظام درونی زبان بیگانه است و به ضرر آواست .اما پیوسته برای باز نمایاندن زبان بکار می رود . و چنان خود را بر انسان تحمیل می کند . که بر روی زبان تاثیر می گذارد . و حتی می تواند تحت شرایطی ویژه روند دگرگونیهای زبان را آهسته کند .
  • هر الفبای آوایی – به شراط آنکه قرضی نباشد و در آن نشانه هایی از نا هماهنگی دیده نشود - در اوایل دوران ابداع شدنش ، نمودار نسبتا منطقی از زبان است . با این حال هماهنگی خط و تلفظ هرگز دوام زیادی نخواهد داشت و به سرعت دچار دگرگونی می شود . زیرا :

 

1- خط همواره ثابت است اما زبان پیوسته در حال تغییر است .

 

2- وقتی قومی خط خود را از قوم دیگری به وام می گیرد ، امکانات این دستگاه خطی – تقلید شده – برای نقش جدیدش جواگو نخواهد بود . مثلا برای نمایش یک آوا از دو نویسه استفاده می شود . مانند TH در زبان و خط انگلیسی .

 

3- املا کلمات همواره تحت تاثیر عمیق ریشه شناسی قرار دارد .

 

4- هر خطی در ابتدای ابداع اش ، چون هنوتثبیت نشده و به خاطر نظمی که جویای ان است دچار تردیدهایی می گردد و این منجر می شود به اینکه املاهای گوناگون و پر نوسانی از کلمه ی واحد بوجود آید .

 

 

 

با این همه ، آواهای زبانی جدا و بدور از نمادهای نوشتاری به صورت مفاهیمی مبهم در می آیند که به خط – با تمام گمراه کنندگیهایی که می تواند داشته باشد - به عنوان یک تکیه گاه و بنیاد محتاج می گردد .

 

پس یک خط آوانگار خوب چگونه باید باشد ؟

 

یک خط مطلوب آوانگار ، خطی است که در ان هر نشانه بر یک « آوا » یا عنصر از زنجییره ی گفتار دلالت کنند .

 

و خط لور خطی است آوا نگار که در پی نیاز برای ثبت گفتار مردمان نواحی غرب و جنوب ایران بوجود آمده . گفتار و زبان مردمانی که با پراکندگیهای متفاوت در استانهای ایلام ، کرمانشاه ، همدان ، لرستان ، خوزستان ، مرکزی ، اصفهان ، چهار محال بختیاری ، کهگیلویه و بویر احمد ، قم ، فارس ، هرمزگان ، کرمان ، قزوین ، تهران ، خراسان ، گیلان ، مازنداران ، بوشهر سکونت دارند .

 

مردمانی با حدود 15 میلیون نفر جمعیت ، که با سه نام عمده ی بختیاری ، لر و لک در بخشی به وسعت 30% از خاک کشور ایران ساکن هستند .

 

هدف ما در این وبلاگ ارایه ی پیش نویسی از یک خط است که پس از ویرایشهایی نهایی بتواند ، بدور از پیچیدگی خطوط علمی فنوتیک در کمال سادگی و مأنوسیت ، به صورت یک استاندارد خطی ( خط استانده ) جوابگویی ، نیاز نوشتاری فرهنگ و ادبیات گرانبهای این مردمان باشد .

 

ادبیاتی که بزرگانی همچون باباطاهر ، داراب افسر ، پژمان بختیاری ، میرنورز ، علی دوست ، فایز ، ملاحقعلی سیاهپوش ، ملا منوچهر ، مهرداد اوستا ، رضی الدین آرتیمانی و .... را پرورانیده و به جهان فرهنگ و ادب انسانی پیشکش کرده .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:27  توسط احد رستگار فرد  | 

جهان امروزی به پیکره های سیاسی ی فراوانی تقسیم شده که هریک – علی القاعده – زبان معینی را رسما به کار می گیرند . و دولتها معمولا به وسیله ی سیاستهای زبانی سعی در گسترش و فراگیر نمودن این زبان رسمی دارند .

 در نتیجه اذهان عمومی ، به سمت این نگرش غلط ، که همه ی افراد یک ملت واحد را متعلق به یک جامعه ی زبانی همگن * بدانند ، گرایش می یابد .

 از سوی دیگر چون زبان رسمی برای انجام امورات دیوانی و دفتری و.. به کار می رود ، همواره صورتی کتبی از خود را ارایه می دهد . که در بیشتر موارد در تمام جزییات خود تثبیت شده است . و این نیز ، عموم عوام و عمده ی خواص جامعه را دچار این اشتباه می کند که ، زبانهای بدون خط دارای اهمیت چندانی نیستند. و گاه از این نیز پیشتر رفته و زبانهای بدون خط را تا حد یک گویش و یا حتی گویشواره پایین می آورند . و در اثر همین پندار نادرست ، دیگر لزومی نمی بینند تا برای یادگیری و یا حتی نگهداری و حراست از این زبانهای بی خط اقدامی انجام دهند .

  

بر پایه ی همین ساده اندیشی در یکسان دانستن پیکره های سیاسی با جامعه ی زبانی است که ، معمولا واژه ی زبان دارای کاربرد و معنایی محدود و غیر واقعی می شود . و از اینجا این تفکر بروز می کند که یک گویش وقتی لایق زبان نامیده شدن است که در اختیار و دارای یک کشور مستقل و به رسمیت شناخته شده و سامان یافته باشد . بدینسان هرگاه سخن از زبانی بغیر از زبان رسمی به میان آید ، ذهن همگان به سرعت به سوی اقدامی تجزیه طلبانه می گراید .

 

اما این یک واقعیت است که

 

هیچگاه نمی توان کشوری را یافت که فقط و فقط دارای یک زبان باشد

 

و برعکس هرگز نمی توان زبانی را یافت که دارای یک کشور مستقل باشد .

 

پس هرگز زبان رسمی یک کشور، تنها زبان رایج در آن کشور نیست .

 

و همواره در کنار زبان رسمی هر کشور زبانهای دیگری نیز وجود دارند . که به اشتباه آنها را گویشهای از زبان رسمی می دانند . (مثلا تنها زبان زنده و مورد استفاده در ایران را زبان فارسی می انگارند و به دیگر زبانهای درون مرز سیاسی این کشور را گویشهایی از فارسی می پندارند . )

 

 و معمولا این برداشت نادرست از آنجا ناشی می گردد که ، عموم و خواص هرگز تعریف دقیقی از ، زبان و گویش را در دسترس ندارد .

 

بنابر آراء علم زبان شناسی نوین ،

 

1- دیده شده که بسیاری از گویشها تنها به دلیل اینکه دارای مکتوباتی هستند ، به غلط زبان دانسته شده و به افتخار الصاق برچسب زبان نایل آمده اند . و برعکس .

 

2- علاوه بر اصول علمی ی زبان شانسی درونی ، عمده ترین میزان و محک برای تشخیص زبان و گویش از هم ، مسئله ی تفهیم و تفاهم است .

 

3- مشکل بتوان تفاوت میان یک زبان و یک گویش را مشخص کرد .

 

4- گویشها چیزی بجز تقسیم بندیهای اختیاری ی پهنه ی کلی یک زبان نیستند .

 

5- با توجه به قانون گسترش طیفی نمی توان مرز مشخصی میان گویشها برقرار ساخت .

 

6- با توجه به قانون گسترش طیفی ، مرز جداکننده میان دو زبان تنها یک قرارداد است .

  

 

 

* جامعه زبانی همگن عبارت است از جامعه ای زبانی که تمامی مردمان آن تک زبانه بوده و دارای یک زبان واحد باشند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:54  توسط احد رستگار فرد  | 

این تصور که اشتراک خانوادگی  زبانها ، نمایانگر هم خونی توده ی گویشور آن زبان است ، یا اینکه خانواده های زبانی بر خانواده های قومی منطبق اند یک اشتباه فاحش است .

شاید بتوان گفت که یک زبان معین ، روزگاری به یک قوم خاص تعلق داشته است و پس از وقوع رخدادهای گوناگونی – مانند قدرت گرفتن آن قوم ، مهاجرت ، همسایگی و ارتباط با دیگر زبانها و … - زبانش در میان بیگانگان ، خونی و نژادی ،  رواج یافته است .

نمونه های از این دست کم نیستد ، برای نمونه زبان عربی ، که در سرزمینهای فتح شده توسط مسلمانان ، با توسل به زور در میان اقوام غیر عرب مغلوب رواج یافت .

و یا زبان انگلیسی که در گذشته با زور سرنیزه در مستعمرات بر زبان و قلم بومیان جاری می شده و امروزه به علل گوناگونی – همچو سیادت علمی ، در اختیار داشتن رسانه های قوی و …- دانستن و سخن گفتن به آن از سوی افراد دیگر جوامع نوعی افتخار محسوب میگردد .

و بنابر آنچه که در بالا گفته شد می توان به این نتیجه رسید که بسیاری از نژاد ها هم اینک به زبانی سخن می گویند که اصالتا برای ایشان نبوده و بر اثر دلایلی - که مختصرا برخی از آنها را بر شمردیم –  خود خواسته یا ناخواسته و به اجبار ، دست به گزینش و استفاده از آن شده اند .

پس وحدت نژادی بخودی خود در میان توده ی گویشوران یک زبان ، تنها در حد یک عامل ثانویه می باشد .

و اشتراک زبانی و هم خونی هیچ رابطه ی الزامی با هم ندارند و استنتاج یکی از دیگری غیر ممکن است .

 

از دیگر سو وحدت قومی - که در مردم شناسی بی نهایت - مهمتر از وحدت زبانی است ، یک وجود عینی و واقعی است . این وحدت که بر پایه ی پیوندهای عاطفی ، اجتماعی ، اقتصادی و … استوار است ، و از طریق ، روابط گوناگون مذهبی ، تمدن ، دفاع همگانی ، منافع ، سوابق و حافظه ی تاریخی مشترک و … ، در بین گروهی از مردمان - که می توانند نژادهای گوناگونی داشته باشند - بوجود آمده  ، بسیار واقعی تر و حقیقی تر و دارای ایستایی و پایایی و دوام بیشتری است . زیرا این روابط حتی قادرند در میان نژاد های گوناگونی که کوچکترین روابط سیاسی باهم ندارند برقرار شوند .

همیشه پیوندهای اجتماعی در جهت آفرینش یک جامعه زبانی عمل می کنند . و به این ترتیب شاید بعضی از ویژگیهای زبان مشترک – زبانی برای ارتباط برقرار کردن با دیگر افراد جامعه ی جدیدی که بوجود آمده - را بر سیمای آن حک کنند . و ، وحدت قومی برای توجیه ایجاد یک جامعه ی زبانی*کافی است .

و البته این وحدت همواره با خطراتی مانند تفرقه افکنی از سوی دشمنان که آفت خطرناک آن است مواجه می باشد .

و تنها در وحدت قومی است که می توان از زبان به عنوان یک سند کار آمد استفاده کرد .

پس میان وحدت قومی و زبان رابطه ای متقابل وجود دارد و از اینجا نتیجه ای زیر به دست می آید :

 

خلق و خوی و نیازهای یک قوم بر – انتخاب و دگرگونیهای - زبان آنها تاثیر می گذارد . و

همواره این زبانها هستند که ملتها را می سازند .

اما هیچگاه هیچ زبانی نمی تواند یک نژاد را بسازد .

 

 

 

 

* جامعه ی زبانی : جامعه ای که از گرد هم آمدن مردمانی با چند زبان مختلف برای رسیدن به هدفی خاص ایجاد شده . شاید به عنوان یک نمونه ی ساده - اما نارسا - جامعه ی زبانی فارسی در کشور ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 1:14  توسط احد رستگار فرد  | 

• زبان یک سیستم کاملا متکی به خویش است .
• زبان همچون یک موجود زنده و پویاست .
• زبان، مجموعه ای از عادات و ذهنیات و تداعیات است که به گوینده اجازه تفهیم و تفاهم را می دهد .
• زبان پدیده ای است نشانه ای و ماهیتی اجتماعی دارد .
• زبان ، به عنوان یک موجود زنده و پویا همواره در میان اقشار گوناگون یک جامعه وجود دارد ، و به همه ی گویشورانش مربوط می شود . و از سوی آنها بکار برده می شود . و این داشتن پایگاههای گوناگون در میان اقشار مختلف جامعه ، باعث می گردد تا زبان از یک طرف توسط همه ی گویشورانش محافظت شود و از سوی دیگر توسط همه ی گویشورانش تحت تاثیر قرار گیرد .
• همه جوامع زبان خویش را میراثی به جای مانده از نسلهای پیشین خود می دانند . وآنرا به همان صورتی که هست می پذیرد .
• هراندازه که به گذشته بازگردیم ، زبان همیشه مانند میراثی بجای مانده از دوره ی پیشین دیده می شود .
• هر قوم از زبانی که میراث اوست کاملا خشنود است ، چرا که از یک سو گروهی از گویشوران آن زبان تا حد زیادی از قوانین زبان بی اطلاعند و به همین جهت درباره ی آن نمی اندیشند و نمی توانند تغییری عمده در ان بوجود بیاورند . و از سویی دیگر اگر از قوانین حاکم بر زبان آگاه باشند هرگز نمی توانند در برابر اتفاقاتی که در زبان می افتد مقاومت کنند .
• دگرگونیهای یک زبان به نسلی و یا یک دوره ای تاریخی ی ، خاص بستگی ندارد و هر زبان همواره در طول حیات خویش دچار دگرگونی ها و تغییرات مثبت و منفی می گردد .
• حیات زبان با حیاط توده ی مردم جامعه – همه ی گویشورانش - همبسته و وابسته است ، و این توده چون طبیعتا– از نظر تغییر ناگهانی قومیت ، فرهنگ و ... – تقریبا بی حرکت است ، بیشتر به عنوان یک عامل مقاومت کننده در برابر تغییرات عمده در زبان عمل می کند .
• زبان مولد نیروهای اجتماعی است .
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 0:56  توسط احد رستگار فرد  | 

فرهنگ فردای هر قومی با نگریستن و نگهبانی از دیروز و تلاش و کوشش های امروز ساخته می شود

تا زمانی که زبان زنده است

يک قوم پا برجاست

و خط متضمن بقای زبان است
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 17:19  توسط احد رستگار فرد  |