جهان امروزی به پیکره های سیاسی ی فراوانی تقسیم شده که هریک – علی القاعده – زبان معینی را رسما به کار می گیرند . و دولتها معمولا به وسیله ی سیاستهای زبانی سعی در گسترش و فراگیر نمودن این زبان رسمی دارند .
بر پایه ی همین ساده اندیشی در یکسان دانستن پیکره های سیاسی با جامعه ی زبانی است که ، معمولا واژه ی زبان دارای کاربرد و معنایی محدود و غیر واقعی می شود . و از اینجا این تفکر بروز می کند که یک گویش وقتی لایق زبان نامیده شدن است که در اختیار و دارای یک کشور مستقل و به رسمیت شناخته شده و سامان یافته باشد . بدینسان هرگاه سخن از زبانی بغیر از زبان رسمی به میان آید ، ذهن همگان به سرعت به سوی اقدامی تجزیه طلبانه می گراید .
اما این یک واقعیت است که
هیچگاه نمی توان کشوری را یافت که فقط و فقط دارای یک زبان باشد
و برعکس هرگز نمی توان زبانی را یافت که دارای یک کشور مستقل باشد .
پس هرگز زبان رسمی یک کشور، تنها زبان رایج در آن کشور نیست .
و همواره در کنار زبان رسمی هر کشور زبانهای دیگری نیز وجود دارند . که به اشتباه آنها را گویشهای از زبان رسمی می دانند . (مثلا تنها زبان زنده و مورد استفاده در ایران را زبان فارسی می انگارند و به دیگر زبانهای درون مرز سیاسی این کشور را گویشهایی از فارسی می پندارند . )
بنابر آراء علم زبان شناسی نوین ،
1- دیده شده که بسیاری از گویشها تنها به دلیل اینکه دارای مکتوباتی هستند ، به غلط زبان دانسته شده و به افتخار الصاق برچسب زبان نایل آمده اند . و برعکس .
2- علاوه بر اصول علمی ی زبان شانسی درونی ، عمده ترین میزان و محک برای تشخیص زبان و گویش از هم ، مسئله ی تفهیم و تفاهم است .
3- مشکل بتوان تفاوت میان یک زبان و یک گویش را مشخص کرد .
4- گویشها چیزی بجز تقسیم بندیهای اختیاری ی پهنه ی کلی یک زبان نیستند .
5- با توجه به قانون گسترش طیفی نمی توان مرز مشخصی میان گویشها برقرار ساخت .
6- با توجه به قانون گسترش طیفی ، مرز جداکننده میان دو زبان تنها یک قرارداد است .
* جامعه زبانی همگن عبارت است از جامعه ای زبانی که تمامی مردمان آن تک زبانه بوده و دارای یک زبان واحد باشند .
